روزه تون رو با چی باز میکنید؟؟ ( آخر خنده )

 

 

طنز افطار

 

ﺗﻮﯼ ﯾﻪ پیج شبکه اجتماعی ﯾﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ :
"ﺭﻭﺯﻩ ﺗﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺎ ﭼﯽ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﯿﻦ ؟!"

ﮐﺎﻣﻨﺖ ﻫﺎﯼ ﺩﺭﯾﺎﻓﺘﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﯼ ﻋﺰﯾﺰﻣـــﻮﻥ ﺑﻪ ﺷﺮﺡ ﺯﯾﺮ ﺑﻮﺩ :

 

ﺑﺎ ﺩﺭﻭﻍ

ﺑﺎ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ

... ﺑﺎ ﺍﻓﻄﺎﺭ ...

ﺑﺎ ﺁﭼﺎﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ

ﺑﺎ ﺭﻭﺯﻩ ﺑﺎﺯ ﮐﻦ

ﺑﺎ ﮐﻠﯿﺪ

ﺑﺎ ﺷﺎﻣﭙﻮ ﮔﻠﺮﻧﮓ

ﺑﺎ ﺍﻧﺒﺮﺩﺳﺖ

ﺑﺎ ﯾﮏ ﻟﯿﻮﺍﻥ ماشعیر ﺗﮕﺮﯼ

ﺑﺎ ﺳﯿﮕﺎﺭ

مدرسان شریف

ﺍﺻﻼ ﻧﻤﻴﺒﻨﺪﻳﻤﺶ ﻛﻪ ﺑﺨﻮﺍﻳﻢ ﺑﺎﺯﺵ ﻛﻨﻴﻢ !

ﺑﺎﺯ ﻧﻤﯿﺸﻪ، ﺳِﻔﺖ ﺑﺴﺘﻤﺶ

ﺑﺎ ﻣﺮﻍ ، ﺩﻝ ﻫﻤﺘﻮﻧﻢ ﺑﺴﻮﺯﻩ

ﯾﻪ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﯾﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻦ؟

ﺑﺎ ﺩﻋﺎﯼ ﺭﺑﻨﺎﯼ ﺷﺠﺮﯾﺎﻥ

ﺑﺎ ﺑﯿﺴﮑﻮﯾﺖ ﻣﺎﺩﺭ
با فیتیله
با کفش تن تاک خیلی راحت باز میشه 

 

ﻫﻤﭽﯿﻦ ﻣﻠﺖ ﺧﺠﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻣﺎ!!!!

گریه

 


منبع : 4جوک

داستان جالب “شرح حال یک زندگی”

 

 

خنده طنز

 

از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به این دنیا نمی رسید.

 

از همون اول کم نیاوردم، با ضربه دکتر چنان گریه‌ای کردم که فهمید جواب «های»، «هوی» است.

 

هیچ وقت نگذاشتم هیچ چیز شکستم بدهد، پی‌درپی شیر میخوردم و به درد دلم توجه نمی کردم! …

 

این شد که وقتی رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهای خودم بلندتر بودم و همه ازم حساب می‌بردند.

 

هیچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد که برم پای تخته زنگ می‌خورد. هر صفحه‌ای از کتاب را که باز می کردم، جواب سوالی بود که معلمم از من می‌پرسید.

 

این بود که سال سوم، چهارم دبیرستان که بودم، معلمم که من را نابغه می‌دانست منو فرستاد المپیاد ریاضی!

 

تو المپیاد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود و یکی از ورقه‌ها بی اسم بود، منم گفتم اسممو یادم رفته بنویسم!

 

بدون کنکور وارد دانشگاه شدم هنوز یک ترم نگذشته بود که توی راهروی دانشگاه یه دسته عینک پیدا کردم، اومدم بشکنمش که خانمی سراسیمه خودش را به من رسوند و از این که دسته عینکش رو پیدا کرده بودم حسابی تشکر کرد و گفت: نیازی به صاف کردنش نیست زحمت نکشید

 

این شد که هر وقت چیزی از زمین برمی‌داشتم، یهو جلوم سبز می شد و از این که گمشده‌اش را پیدا کرده بودم حسابی تشکر می کرد.

 

بعدا توی دانشگاه پیچید: دختر رئیس دانشگاه، عاشق ناجی‌اش شده، تازه فهمیدم که اون دختر کیه و اون ناجی کیه!

 

یک روز که برای روز معلم برای یکی از استادام گل برده بودم یکی از بچه‌ها دسته گلم رو از پنجره شوت کرد بیرون، منم سرک کشیدم ببینم کجاست که دیدم افتاده تو بغل اون دختره!

 

خلاصه این شد ماجری خواستگاری ما و الان هم استاد شمام!

کسی سوالی نداره!؟خخخخ

موذی هم خودتونید=))


فرستنده : 
جوجه خره
منبع : 4جوک

ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﮐﺎﻣﻼ ﻭﺍﻗﻌﯽ مرگ ﻣﺶ ﻏﻼﻣﻌﻠﯽ :(

 

 

کاریکاتور وحشت

 

ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﮐﺎﻣﻼ ﻭﺍﻗﻌﯽ ...
ﺑﯿﻤﺎﺭﺍﻥ ﻗﻠﺒﯽ
ﻧﺨﻮﻧﻦ ﺧﻮﺍﻫﺸﺎ ...
ﺧﻮﺍﻫﺶ ﮐﺮﺩﻡ ...
.
.
.
.
.
.
ﻋﺎﻗﺎ ﻣﺎ ﯾﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺍﺳﻤﺶ ﻣﺶ ﻏﻼﻣﻌﻠﯽ ﺑﻮﺩ،
ﺧﻌﻠﯽ ﺯﻧﺸﻮ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺷﺖ .
ﺍﯾﻦ ﻣﺶ ﻏﻼﻣﻌﻠﯽ ﺗﻮﻭ ﺳﻦ 70 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯿﻤﯿﺮﻩ .
ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻣﯿﺎﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺯﻧﺶ ﮐﻪ ﻣﻨﻮ ﺑﯿﺎﺭﯾﻦ ﺗﻮﻭ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺎﮎ ﮐﻨﯿﻦ .
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﺑﺎ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﭘﯿﺮﺯﻧﻪ،قاضی ﺍﯾﻦ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺭﻭ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﺪﻩ ﻭ ﻣﯿﺎﺭﻧﺶ ﺗﻮﻭ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺎﮐﺶ ﻣﯿﮑﻨﻦ، ﺍﻣﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﺴﯽ ﺟﺮﺋﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻫﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﻫﺎﺷﻮﻧﻮ ﻭﻝ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﻣﯿﺮﻥ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻣﺤﻞ !
ﺧﻼﺻﻪ ﻓﻘﻂ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﻪ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﻪ ﻭ ﻣﺤﻠﻪ ﺍﺭﻭﺍﺡ .
ﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﻫﺮ ﺷﺐ ﯾﻪ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﺍﺯ ﺗﻮﻭ ﺣﯿﺎﻁ ﻣﯿﺸﻨﻮﻩ، ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭘﺎ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﻣﯿﺮﻩ ﺗﻮﯼ ﺣﯿﺎﻁ، ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻭﺭﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﺳﺨﺖ ﺑﻮﺩ ...
.
.
.
.
ﺑﻌﻠﻪ ﺩﺭﺧﺖ ﻣﺶ ﻏﻼﻣﻌﻠﯽ ﺗﻮﻭ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﺳﺒﺰ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ !
ﺩﺭﺧﺘﯽ ﻗﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﻣﯿﻮﻩ ﻣﺶ ﻏﻼﻣﻌﻠﯽ ﺍﺯﺵ ﺁﻭﯾﺰﻭﻥ ﺑﻮﺩ !
ﺑﺎﻭﺭﺗﻮﻥ ﻣﯿﺸﻪ؟
ﯾﻪ ﻋﺎﻟﻤﻪ ﻣﺶ ﻏﻼﻣﻌﻠﯽ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ......
دیوونه هم ﺧﻮﺩﺗﯽ !!! :|


فرستنده : OneRepublic Soldier
منبع : 4جوک

داستان خلقت زن /طنز

 

 

خلقت زن

 

از هنگامی ک خداوند مشغول خلق زن بود شیش روز میگذشت. فرشته ای ظاهر شد و گفت: چرا این همه وقت صرف این یکی میفرمایید؟ خداوند پاسخ داد: دستور کار اورا دیده ای؟
باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، ک همگی قابل جایگزینی باشند، باید بتواند با خوردن غذای شب مانده کار کند. دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جای دهد، بوسه ای داشته باشد ک بتواند همه دردهارا، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته را درمان کند. او میتواند هنگام بیماری خودش را درمان کند، یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند.
فرشته نزدیک شد و به زن دست زد و گفت: اما پروردگارا او را خیلی نرم آفریدی.
خداوند : بله نرم است اما او را سخت هم آفریده ام تصورش را هم نمیتوانی بکنی ک او تا چه حد میتواند تحمل کند و زحمت بکشد. آنگاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد و گفت اشک برای چیست؟
خداوند گفت: اشک وسیله ایست برای ابراز شادی، اندوه، درد، ناامیدی...
فرشته متاثر شد و گفت: زن ها قدرتی دارند ک مردان را متحیر میکنند.
خداوند گفت: این مخلوق عظیم فقط یک عیب بزرگ دارد
فرشته گفت: چه عیبی؟
خداوند فرمود : پارك دوبل بلد نيست"

 

فرستنده : ادوارد جیمز کنوی
منبع : 4جوک

ميخشو بكوب سر زبون من

 

 

ضرب المثل طنز

 

يه روزي يكي پياده از شهر به ده مي رفت
ظهر شد و گرسنه شد و زير درختي نشست و لقمه اي رو كه زنش براي تو راهي براش گزاشته بود رو بيرون اورد تا بخوره
هنوز لقمه اولو دهنش نگذاشته بود كه سواري از دور پيدا شد
مرد طبق عادت همه مردم بفرمايي زد و از قضا سوار ايستاد و گفت:رد احسان گناهه
از اسب پياده شد و به اين طرف و اون طرف نگاه كرد و چون جايي رو براي بستن اسبش پيدا نكرد پرسيد
افسار اسبم رو كجا بكوبم
طرفم كه از اون تعارف نا به جا ناراحت شده بود گفت :ميخشو بكوب سر زبون من!  :|

 

منبع : 4جوک

یکی از سوتی های برنامه عمو پورنگ

 

 

طنز عموپورنگ

برنامه زنده ، برنامه عمو پورنگ :)
(یه صدای دخترونه)

- الو ؟

- الو ؟

- سلام

- سلام

- خوبی

- مرسی . عمو پورنگ ؟

- جانم ؟

- من خیلی دوستتون دارم

- منم خیلی دوستت دارم عزیزم . اسمت چیه ؟

- کتایون

- کتایون ؟ خوبی ؟

- بله

- کتایون ؟ من ازت سوال می پرسم . تو بگو کتایون . باشه ؟

- باشه

- کی از همه بهتره ؟

- کتایون

- کی تو کارا به مامان کمک می کنه ؟

- کتایون

- کیه که مامان دوستش داره ؟

- کتایون

- کیه که بابا وقتی از در میاد ماچش می کنه ؟

- مامان :|:|:|:|::|:|::|:|

ها!!!؟؟
آها!!

 

شوخي با حافظ / داستان واقعی :)))

 

 

کاریکاتور حافظ

 

(یكی ازآشناهامون تعریف میكرد)
یه سفردانشجویی رفته بودیم شیراز،خیلی خوش گذشت،همیشه دوست داشتم شیراز رو ببینم وقتی رسیدیم بعد استراحت با دوستام رفتیم حافظیه..
ما 6 تا دختر مجرد بودیم كه تصمیم گرفتیم سر قبر حافظ فال بگیریم!
بعد ازاينكه هممون يدور فال گرفتیم
باخنده گفتم:
بچه ها بیاین ببینیم اگه حافظ زنده بود كدوم یكی ازما رو ميگرفت?وبا كی ازدواج ميكرد!?همه خندیدیم
بعد نیت كردم وصفحه فال مورد نظر رو بازكردم..
داشتم شعر رو میخوندم كه رسیدم به اینجاش كپ كردم!!!چشام ازشدت تعجب٤تاشد..زبونم بند اومده بود ..چیزی كه میدیدم روباور نمي كردم!!
دوستام گفتن بخون دیگه چرا ادامه نمیدی?!
 ومن اين بیت شعر روبلند براشون خوندم..

"شهریست پركرشمه  و خوبان  زشش  جهت
چیزیم  نیست ورنه خریدار  هر ششم!!"

ودراون لحظه بود كه تصمیم گرفتم دیگه ههیچوقت باحافظ شوخي نكنم.!
بی جنبه :|! شانس آوردم فوش ناموسی نداد!!!
من >:)
دوستام o_O
حضرت حافظ;-)))

 

فرستنده : دختــربارون
منبع : 4جوک

در دادگاه خانواده ! /طنز

 

 

کاریکاتور طلاق

 

حاج آقا(قاضی): خودتونو کامل معرفی کنید…
- شوهر: کاظم! برو بچ بهم میگن کاظم لب شتری! دیلپم ردی! ۲۳ ساله!
- زن : نازیلا! لیسانس هنرهای تجسمی از دانشکده سیکتیروارد فرانسه! ۲۰ ساله!
– حاج آقا : چه جوری با هم آشنا شدید؟
- شوهر : عرضم به حضور اَ نورت حاجی! ایشون مارو پسند کردن! مام دیدیم دختر خوبیه گرفتیمش!!!
- زن: حاج آقا می بینین چه بی چشمو روئه! حاج آقا تازه سابقه دارم هست!
- شوهر: حاجی چرت میگه! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بی گناهیه کامل!
– حاج آقا : جرمت چی بود؟
– شوهر : حاجی جرم که نمی شه بهش گفت! داش کوچیکم حرف گوش نمیکرد … مختوع النسلش کردم !
- زن : حاج آقا می بینین چقد بی احساسه !
- حاج آقا : خواهر من شما به چه دلیلی تقاضایه طلاق کردین ؟
- زن : حاج آقا ما الان درست ۳ ساله که ازدواج کردیم ولی این آقا اصلا عوض نشده!
- شوهر : دهه ! بابا بکش بیرون ! حاجی بده اصالتمو از دست ندادم ؟
- حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اینکه ایشون عوض نشده میخواین طلاق بگــــــــیرین؟
- زن : حاج آقا اولش فکر میکردم درست میشه ! گفتم آدمش میکنم ! مدرنش میکنم ! حـاج آقا این شوهر من نمیفهمه تمدن چیه ! نمیدونه مدرنیسم چیه!
- شوهر : بابا! را به را گیر میده ! این کارو بکن ! این کارو نکن ! این لباسو بپـــوش !! اونو نپوش ! حاجی طاقت مام حدی داره !
- زن : حاج آقا به خدا منم تو فامیل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شیک ترین لباسارو بپـوشه!
- شوهر : حاجی میخوایم بریم خونه اون بابای قالپاقش !!! گیر میده میگه باید کروات بزنی ! به مولا آدم با کروات یبوست میگره ! نفسمون میات بالا ولی پایین رفتنش با شابدوالعظیـــمه ! حاجی ما از بچگی عادت داشتیم دو سه تا تکمه مون وا باشه !!
- حاج آقا : خواهر من حق با ایشونه !
- زن: حاج آقا بهش میگم تو خونه زیرشلواری نپوش ! یکی میاد زشته ! حد اقل شلوارک بپوش!
- شوهر : حاجی من اصن بدون زیرشلواری خوابم نمی بره ! بابا چاردیواری اختیاری ! راستش اینجا جاش نیست ولی بابای خدا بیامرزم میگفت :
- حاج آقا : خدا بیامرزتش !
- شوهر : خدا رفتگان شمارم بیامرزه ! میگفت : سعی کن تو زندگیت دو تا چیز و ترک نکــنی !! یکی سیغار ! یکی زیرشلواری ! حاجی جونم برات بگه که گیر داده خفن که سیغار نکش ! رفته برام پیپ خریته ! آخه خداییـــش این سوسول بازیا به ما میات؟!!
- زن : حاج آقا شما نمیدونین من چقدر سعی کردم حرف زدن اینو درست کنم ! نشد که نشد !
- شوهر : حاجی رفته واسه من معلم خصوصی گرفته ! فارسی را درست صوبت کنیم ! دیــــگه روم نمیشه جولو بچه محلا سرمو بلند کنم ! حاجی خسته مونده از سر کار میام خونه به جای چایی واسه من کافی شاپ میاره ! درســته آخه ؟! حاجی از وقتی گرفتمش ۳۰ کیلو کم کردم ! از بس که از این غذا تیتــیشـیا داده به خورده ما!!! لازانتـیا و بیف استراگانورف و اسپاقرتی و از این آت آشغالا. حاجی هرکی یه سلیقه ای داره ! خب منم عاشق آب سیرابی با کیک تیتاپم !!!
- زن : حاج آقا یه روز نمی شه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با وثیقه آزادش کردیم …
- شوهر : آره ! رو زنم تعصب دارم ! کسی نیگا چپ بهش بکنه ! خشتکشو پاپیون میکنـــــم !!!
– حاج آقا:خب شما که اینهمه با هم اختلاف فرهنگی و اقتصادی داشتین چرا با هــــــــم ازدواج کردین ؟
– زن : عاشقش بودم ! دیوونش بودم ! هنوزم هستم... !!!

 

فرستنده : سـالـی
منبع : 4جوک

بالسینی شناگر میانه ای المپیک توکیو: تلاش می‌کنم رکورد شنای ایران را ترقی دهم

 

 صدای میانه

 ۱۴۰۰/۵/۲

 

 ۱۱:۳۷

بالسینی شناگر میانه ای المپیک توکیو: تلاش می‌کنم رکورد شنای ایران را ترقی دهم

به گزارش فدراسیون شنا، شیرجه و واترپلو؛ متین بالسینی شناگر اعزامی به المپیک ۲۰۲۰ توکیو اظهار داشت: پس از بازگشت از مسابقات صربستان، تمریناتم را همانند قبل در استخر مجموعه ورزشی آزادی و تمرینات بدنسازی را در آکادمی ملی المپیک زیر نظر مربی ام ادامه دادم.

وی ادامه داد: حدود دو سالی است که تمریناتم تحت تاثیر شیوع بیماری کرونا دستخوش تغییر شده و همانند سابق نبوده است، به طوری که ۴ ماه اول، استخرها تعطیل بودند و من مجبور بودم در خشکی تمرین کنم تا جایی که پس از آن ۲۰ ثانیه به رکوردم در ۲۰۰ متر پروانه اضافه شده بود، همچنین بسیاری از مسابقات تدارکاتی که فدراسیون در نظر داشت لغو شد. البته فروردین امسال با کمک فدراسیون و مقداری هم هزینه شخصی در مسابقات دوبی شرکت کردم و موفق شدم رکورد ملی را ترقی دهم.

بالسینی افزود: تنها شانس من برای کسب سهمیه فقط یک مسابقه بود که متاسفانه با اختلاف بسیار ناچیزی نتوانستم مجوز ورود به المپیک را کسب کنم و خوشبختانه با بالاترین فینا پوینت (امتیاز فدراسیون جهانی) که در تاریخ مقرر توانستم کسب کنم برای المپیک انتخاب شدم. در آن بازه زمانی بهترین شناگر ایران شدم و خدا را شکر سهمیه یونیورسالیتی را کسب کردم.

وی گفت: المپیک میدان بزرگی است و بهترین ها  در آن حضور دارند و هیچ حریفی را نباید دست کم گرفت،  فاصله زیادی بین شنا ایران و جهان وجود دارد من و مربی زمان کمی برای آماده شدن در میدان بزرگ المپیک داشتیم بخصوص اینکه شیوع بیماری کرونا عملا تمرینات ما را محدود به خشکی و شرایط را سخت تر کرده بود. البته روند پیشرفتم بسیار خوب بوده است و من و مربی هردو از شرایطم راضی هستیم، در صربستان هم توانستم رکوردم را یک ثانیه کاهش دهم .

وی ادامه داد: فاصله مسابقات صربستان تا بازی های المپیک ۳ هفته و نیم است که بر اساس علم تمرین شنا نمی توان بدن را قوی تر و سرعت را افزایش داد فقط باید آنچه که هست را حفظ کنیم ، هدف من و مربی‌ام اول حضور در این المپیک بود. من در این یکسال و هشت ماه گذشته حدود ۵ یا ۶ بار رکورد ملی ماده تخصصی خودم را زدم. از این بابت که رو به جلو و پیشرفت حرکت می‌کنم خوشحالم.

نماینده شنای ایران در ماده ۲۰۰ متر پروانه المپیک ۲۰۲۰ گفت:  المپیک میدان بزرگی است و خوشحالم که می‌توانم کنار ورزشکاران بزرگ جهانی شنا کنم. این تجربه خوبی است. کنار این تجارب انتظارم از خودم این است که حداقل بتوانم از دیروز خودم بهتر باشم.

وی افزود: البته این هدف را در تمامی مسابقات دنبال می‌کنم، در المپیک هم این هدف را دارم که حتی کم اما از رکورد قبلی ام بهتر شنا کنم. ۱۰۰ درصد انتظارم از خودم رکوردشکنی در المپیک است و دوست دارم برای چندمین بار رکورد ملی را بشکنم و سطح شنای کشور را به استانداردهای جهانی نزدیک تر کنم و امیدوارم رکوردم زیر دو دقیقه بیاورم.

بالسینی درباره شعار کاروان ایران در المپیک  ۲۰۲۰ توکیو “همه برای ایران” اظهار کرد: باعث افتخارم است که بعنوان عضو کوچکی از کاروان به المپیک می روم و حس توصیف ناپذیری دارد؛ همیشه در رویاهایم شرکت در المپیک جای خاصی داشت و دارد اما مشکل این است که در رشته ما فاصله تا مدال آنقدر زیاد است که حتی نمی توانم به آن فکر هم کنم اما قول می دهم المپیک ۲۰۲۴ شنای ایران به فاینال المپیک راه پیدا کند.

وی در پایان گفت: از خانواده، مربی ام کاوه بیک اوغلی و تمام کسانی که در استخر آزادی کنارم تمرین می کردند و به من لطف دارند و انرژی مثبت می دهند، قدردان هستم.

 کانال تلگرامی صدای میانه